مرتضى مطهرى

127

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چنين چيزى محال است . هر حركتى ، اعم از كمى ، كيفى ، أينى ، وضعى ، جوهرى و هر حركتى كه شما فرض كنيد خودش كمال اول است و يك كمال ثانى كه منتظَر اوست در كار است . هر حركتى طلب است و يك مطلوب در كار است كه شىء با حركت خودش آن مطلوب را جستجو مىكند و با رسيدن به آن مطلوب قهراً حركت تمام و شىء متوقف مىشود « 1 » . در اين استدلال سوم حكما اين‌طور مىگويند كه هر حركتى نيازمند به يك حالت ملايم دارد . حالت ملايم همان است كه در يك تعبير به آن « مطلوب » مىگوييم و در تعبير ديگر آن را « كمال ثانى » و در تعبير سوم آن را « غايت » مىناميم . لازمهء داشتن كمال ثانى ، غايت و يا مطلوب ، اين است كه با رسيدن به آن ، حركت تمام شود و ديگر حركتى در كار نباشد . ضمناً به اين جهت هم اشاره مىكنند كه اگر كمال ثانى در كار نباشد پس حركت به سوى چيست ؟ حركت به اين سو پيش برود يا به سوى ديگر ، هر دو على السويّه خواهد بود ، يعنى ترجيح بلامرجح است ، و مرجح حركت به سوى امر معين همان كمال ثانى حركت است كه در جاى خودش بحث خواهد شد . بنابراين نمىشود گفت حركت كمال ثانى ندارد . حال مىگوييم اگر حركت ، ذاتى جسم باشد معنايش اين است كه از ذات منفك نمىشود و حال آنكه لازمهء غايت داشتن اين است كه وقتى كه حركت به غايت خود رسيد ديگر حركتى نباشد . پس ذاتى بودن حركت براى متحرك با آن اصل كه حركت كمال ثانى مىخواهد ، يك حالت ملايم ، غايت و يا مطلوب مىخواهد - كه .

--> ( 1 ) . البته امروز نظريه‌هايى هست كه مىگويند حركت فقط طلب است و هيچ مطلوبى نمىخواهد ؛ مىگويند ما تكامل داريم ولى كمال نداريم . اين « تكامل داريم ولى كمال نداريم » معنايش اين است كه تلاش به سوى كمال داريم كه خودش كمال است ( قهراً اگر كمال نباشد تكامل هم معنا ندارد ، يعنى كمال اول است ) ولى كمالى كه مطلوب باشد نداريم و به اصطلاح امروز تكامل يك مفهوم « ديناميك » است ، يعنى يك مفهوم متحرك است ، يك مفهوم پوياست ولى كمال يك مفهوم « استاتيك » و جامد است و اينها هر مفهوم استاتيكى را نفى مىكنند . آنچه در اصطلاح ، علماى ما « كمال » مىنامند اينها « كمال ثانى » مىنامند ، و آنچه آنها « تكامل » مىنامند علماى ما « كمال اول » مىنامند . اگر بخواهيم به زبان علماى ما سخن بگوييم اين‌طور بايد تعبير كنيم كه آنها مىگويند كمال اول داريم ولى كمال ثانى نداريم . فلاسفهء ما به شدت اين مطلب را نفى مىكنند : محال است كمال اول باشد و كمال ثانى نباشد ؛ يعنى محال است كه حركت غايت نداشته باشد . حركت به عقيدهء حكما به شش چيز نياز دارد از جمله « ما اليه الحركة » كه اينها را در جاى خودش خواهيم گفت .